تبليغاتX
دختر دبیرستانی -

 
 

هیچکس با من نیست

که صمیمیت دستانم را دریابد

و مرا درک کند

هیچکس با من نیست

که دم پنجره تنایی بنشیند

و تماشاگر غم بارش باران باشد

و من همان مرغک غمگینم در کنج قفس

که تمام سخنش تنهائی است

من چنان شاپرک محزونم

که با اندازه تنهائی خود غمگینست

بالهایم زخمی است

آه ای دست نوازشگر باد

تو در اغوشم گیر

تشنه ی پروازم

پر کشیدن به سر کاج بلند

و کجاهای پر از سبزه و گل

آه...

نوشیدن شبنم چه حلاوت دارد

در فضائی که پر از رایحه ای داوودیست
 


دوشنبه هفدهم تیر 1387 |