تبليغاتX
دختر دبیرستانی - اسارت...............................................................................................
براي علاج بغض عصر اندام 

خورشيد را گرفتم در قفسي گذاشتم 

در اتاقم! 

تا هميشه روز باشد 

بي غرور و بي دلگير

نگاه خورشيد با غم گرفت 

صورتش خون مرده شد چون غروب 

و من باورم شد،غم من، بغض من و هم دلتنگيهاي من همه از اسارت است نه از غروب!



چهارشنبه نهم مرداد 1387 |